هبوط

امّا "تو" چیز دیگری ...

۱۴ مطلب با موضوع «نافلسفانه ها» ثبت شده است

نافلسفانه 014

دکتر محمدی می گفت فلان چیز در خلأ اتفاق می افتد.
گفتم خلأ امکان ندارد.
گفت یعنی چه؟
گفتم فضل خدا همه جا را فرا گرفته؛ حتی خلأ را...



+ ماجرا به خنده و شوخی طی شد. اما من در حرفی که زدم خیلی جدّی بودم؛ خیلی جدّی هستم...

++ چه شود... خدا رحم کند به دانشجوهایی که پس فردا زیر دستم می آیند... با این طرزِ فکرِ عصرِ حجری مان...

۰ نظر
الف سین

نافلسفانه 013

ما هیچیم؛
و در این که هیچیم، هیچِ هیچیم؛
و در این که هیچِ هیچیم؛ هیچِ هیچِ هیچیم...

ما حتی هیچ هم نیستیم.
و در این هیچ نبودن، هیچِ هیچ هم نیستیم؛
و در این هیچِ هیچ نبودن، هیچِ هیچِ هیچ هم نیستیم.

ما در عین هیچ نبودن، هیچ شده ایم...

۱ نظر
الف سین

نافلسفانه 012

داشته هایم بیش از آن که از "تدبیر" خودم باشد، از "تقدیر" اوست. نداشته هایم هم همینطور.


+ حتی داشته های عزیزی که دیگر ندارمشان...

۱ نظر
الف سین

نافلسفانه 011

یک چیزهایی عدمِ بودنشان به معنای نبودنشان نیست.

+ درست مثل تو ...

۲ نظر
الف سین

نافلسفانه 010

آدم هر چه بیشتر می فهمد، 

بیشتر می فهمد که نمی فهمد!



+ مضاف بر اینکه جایی نوشته بود: 

«خاک باش! علی (ع) ابوتراب است.»

۲ نظر
الف سین

نافلسفانه 009

رفیقتون رو توی دو جا بشناسید:

اول، زمانی که شما لای فشار مشکلات دارید خفه میشید؛

دوم، زمانی که اون از فرط خوشی داره می ترکه!

توی هر کدوم از این حالت ها اگه سراغتون نیومد، رفیقتون نیست!




پ.ن:

بقول یک نفر دیگر، تخم خیلی از رفیقان ما را سگ خورده؛ شاید هم ملخ خورده؛ فرقی نمی کند سگ یا ملخ؛ چون ما معتقدیم به برابری حیوانات!

اما چون سگ و گربه با خیلی از رفیقان تخمی ما مراعات النظیر خوبی دارند، تخم خیلی از رفیقان ما را سگ خورده!

فلذا وِن یو هَوْ نُو فرند این یور هارد دِیز؛ یو کَن دیسکارد یور فرندز این آدِر دِیز؛ بیکاز دِی آر نات یور رِی یِل فرندز. دی آر "مگسان اند گرد شیرینی..." اِگزَکْتلی!

۲ نظر
الف سین

نافلسفانه 008

آدما زیر دوش آب داغ دو دسته میشن:

دسته اول اونایی که شیر آب یخ رو زیاد می کنن
دسته دوم اونایی که شیر آب داغ رو کم می کنن


من جزء دسته سومم که اِنقدر زیر آب داغ میمونم تا اعصابم بهش عادت کنه!




پ.ن:

چند روزیه که «اعصاب من زیر درخت آلبالو گم شده»...


پ.ن 2:

دعا لازمم...

۳ نظر
الف سین

نافلسفانه 007

گاهی هم «بیت‌المال» را تبدیل می‌کنیم به «مال‌البیت»؛ 

آدم پشتش می‌لرزد... 

۱ نظر
الف سین

نافلسفانه 006

در آرام کردن آدم های عصبی، خبره ام؛

در عصبی کردن آدم های آرام، خبره تر!

۳ نظر
الف سین

نافلسفانه 005

این روزها شهر آن قدر وسعت پیدا کرده که متروها، کیلومتررو شده اند!

۳ نظر
الف سین