هبوط

امّا "تو" چیز دیگری ...

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

تو آسمانی و من ریشه در زمین دارم...

بسم الله

یا سریع الرضا



آدم از یک جایی به بعد دیگر زورش نمی رسد؛

قلمش هم نمی نویسد؛
اما دلش می سوزد!
نوشتم که بگویم دلم دارد می سوزد؛
جگرم هم...


پ.ن:
 دل دادم و بد کردم
یک درد به صد کردم

وین جُرم چو خود کردم
با خود چه توانَم کرد؟

دی گفت نکو خواهی
توبه است تو را راهی

از روی چُنان ماهی
من توبه ندانم کرد....




+ برای علیرضا...

۱ نظر
الف سین

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست.../

بسم الله

یا رادَّ ما قَدْ فاتَ


راز قربت را، یاران، در قربانگاه بر سرهای بریده فاش می کنند؛
و میان ما و حسین (ع) همین خون فاصله است. میان حسین و یار نیز همان خون فاصله بود و جز خون ...
بگذار بگویم که طلسم شیطان، ترس از مرگ است و این طلسم نیز جز در میدان جنگ نمی شکند.
مردان حق را خوفی از غیر خدا نیست و این سخن را اگر در میدان کربلایی جنگ نیازمایند، چیست جز لعقی بر زبان؟
اما ای دهر!
اگر رسم بر این است که صبر را جز در برابر رنج نمی بخشند،
و رضای او نیز در صبر است،
پس این سرِ ما و تیغِ جفای تو...
شمر بن ذی الجوشن را بیاور و بر سینه ما بنشان تا سرمان را از قفا ببرد؛
و زینب را نیز بدین تماشاگه راز بکشان...


+ به زهر، تشنه لبم؛ با شِکَر چه کار مرا؟!
دراز باد شبم؛ با سحر چه کار مرا؟!

فدای تیغ تو جانم؛ به سر چه کار مرا... 

۲ نظر
الف سین