هبوط

امّا "تو" چیز دیگری ...

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

در حریم عشق، محرم زینب است...

بسم الله

فَمَنْ یَکُونُ أَسْوَأَ حَالا مِنِّی...


به قول دهه شصتی ها، او هم یک دهه شصتی بود. دهه شصتی، از جنس هجده آذر سال شصت.

محمودرضا از آن هایی بود که دیپلم گرفت و رفت سربازی. سربازی ای که مقدمه ورودش به دانشگاه افسری شد و بعدها او را تبدیل کرد به فرماندهی از مدافعین حرم حضرت زینب (س).

شاید خیلی هایتان اسم مستعارش را ندانید. خودش اسمش را گذاشته بود "حسین نصرتی". به قول خودش، به ندای "هل من ناصر ینصرنی" حسین (ع) لبیک گفته بود.

شاید مثل همه ی ترک ها مخلصانه عاشق اباالفضل بود. مثل همان یا اباالفضل های معروف حسین رضازاده، اما این بار نه برای بالابردن وزنه چندصدکیلویی؛ بلکه برای له کردن هوای نفس سنگینی که این روزها روح و نفس ما آدم ها را درنوردیده...

امروز، همان روزی است که مادر گیتی، محمودرضا بیضایی را به پدر چرخ فلک هدیه داد. داد که یک روز به قلب تکفیری ها بزند و حرم - به قول عرب ها - سیدة زینب را از لوث وجودشان پاک کند. پاک کند که بعضی ها بتوانند در کمال امنیت زیارت کنند. زیارت کنند که حال دلشان خوب شود.

و شاید یک نفر مثل من بیاید و از اسمشان سوءاستفاده ها کند. بیاید و خودش را در حد و اندازه ای ببیند که بخواهد روز تولد محمودرضا را به سیدة زینب تبریک بگوید. بگوید که گفته باشد خیلی ها دلشان آن جاست. آن جاست که از خیلی چیزهایشان بگذرند. بگذرند که علم عباس بر زمین نیفتد.

۳ نظر
الف سین

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ ...

بسم الله


یا مُحسِنُ بحق الحَسَن

و یا قَدیمَ الإحسان بِحق الحُسین...



یک، آغاز:

ماه محرم و صفر که می شود، کم برایمان روضه و ذکر مصیبت نمی خوانند. اوج روضه ها هم همان ده شب اول محرم ـ یا به قول معروف همان دهه ی معروف اول ـ است. گذشت زمان، آن قدر این روضه ها را هدفمند کرده که حتی هر شب را به اسم یکی از شهدا و یا اُسرای کربلا نام گذارده اند و تقریباً در همه جا فقط روضه ی همان بزرگ را می خوانند. از حضرات مسلم (ع)، رقیه (س) و حُرّ (ع) بگیرید تا برسید به علی اصغر (ع) و حضرت علی اکبر (ع) و جناب عمو عباس (ع) و روضه ی قتلگاه...

نمی خواهم این مدل روضه خواندن ها را نقد کنم. نمی خواهم بگویم که چرا بیست و چند سال است که درِ گوشم می خوانند حرمله (لعنت الله علیه) تیر سه شعبه زد به گلوی شش ماهه. نمی خواهم یَقه ی آخوندها و منبری ها را بگیرم که چرا کمی منبرها را عمیق تر نمی کنید؟ نمی خواهم مداحان را نقد کنم که چرا به جای آوردن سبک های تند و کند و قرآن و رقص و موسیقی و غیرموسیقی و واحد و شور و سنگین در نواهایتان، معنا و مفهوم را بیشتر نمی کنید؟!

می دانید چرا نقدشان نمی کنم؟ چون اگر ده هزار سال دیگر هم بگویند حرمله (لعنت الله علیه) تیر سه شعبه زد به گلوی شش ماهه، باید خون بگرییم. اصلاً اگر تمام این ده شب همین نصف خط را بخوانند و من و شما خون گریه کنیم، نمی توانیم حق روضه را ادا کنیم.

اما خودمان را که می توانیم نقد کنیم؛ یقه ی خودمان را که می توانیم بگیریم! نقد کنیم که این واقعه ی کربلا هزار و یک بُعد مختلف داشت. حالا هزار تایش را بگذار کنار، بیا و لااقل همین یک بُعد تاریخی اش را بشناس! بیا ببین چه شده! معرفت تاریخی ات را بالا ببر که بعداً وسط قمه زنی ات، قمه را محکم تر بکوبی!!!!! یا موقع «عو عو» کردنت، قلاده پاره نکنی!!!!!! یا اگر خواستی به ما مقلّدین «سید علی خامنه ای» فحاشی کنی و لعن بفرستی، بهتر بتوانی به کارت برسی!!!!!!

خلاصه آن که عزیزم! شور بی شعورت را باشعور کن که مثل ما بی شعور نمانی!


دو، میان:

قطعاً امام حسن مجتبی (ع)، یکی از مظلوم ترین ائمه هستند. آن قدر مظلومیت و گمنامی کریمِ آل کَرَم مثال زدنی است که به عقیده ی بنده ی حقیر، می شود ایشان را اسوه و مولا و مقتدای گمنامان عالم نامید.* این گمنامی اما به فرزندان ایشان هم به ارث رسیده است. بگذریم از شش فرزند امام که نوشته اند، در کاروان کربلا بوده اند. امشب، فقط می خواهم در مورد حضرت «حسن بن الحسن» بنویسم. شخصیت، بسیار والا و بالا و در عین حال خالص و گمنام است. معروف شده است به «حسن مثنّی». از اسم به بابا «حسن» رفته و از شهامت به عمو «حسین».


سه، میانِ میان:

حضرت اباعبدالله (ع) دختری دارند که هم نام مادرشان است. نوشته اند که فاطمه بنت الحسین، دختر زیبارویی بود و به تعبیر خود سیدالشهدا (ع) از جهاتی شبیه مادرشان حضرت فاطمه زهرا (س) است. حسن بن الحسن با فاطمه بنت الحسین ازدواج می کند. این پیوند مبارک، می شود پیوند بین خاندان حسن (ع) و حسین (ع)؛ و خوشا به حال ساداتی که از نسل این دویند...


حسن بن الحسن، در کربلا حاضر است. دلیرانه به میدان می زند و می تازد. از حریم پدرزنش که عمویش هم هست، جانانه دفاع می کند. نبرد، اما نابرابر است. به شدت مجروح می شود؛ طوری که پیکرش در میان شهدای کربلا، بسان شهیدان می ماند. او اما به اذن خداوند، هنوز جان در بدن دارد. قرار است که حسن هم جزء شهدا و یا ـ اگر لشکر بی رحم، رحم کند ـ جزء اُسرا بشود. نوشته اند که در این گیرودار یک نفر از سپاه عمر سعد (لعنت الله علیه) که با حسن بن الحسن نسبت خانوادگی مادری دارد، او را می برد به نزد عبیدالله بن زیاد و شفاعتش را می کند. بعد هم حسن را مداوا کرده و می فرستد به سوی مدینه.


چهار، پایان:

حسن بن الحسن، یکی از آن هایی است که در کربلا جنگ سخت چشیده است؛ تا شهادت رفته و برگشته. بعد از کربلا هم ایستاده به پیکار جنگ نرم؛ مدام روشنگری می کند و در عرصه ی انسان سازی می جنگد. روایتگری عاشورا را می کند و فداکاری ها از خودش نشان می دهد.

حسن بن الحسن، آن قدر در عرصه ی جنگ نرم جهاد می کند که در مجلد 44 بحار الانوار نوشته اند به دستور عبدالملک بن مروان (از خلفاى اموى) در سن 35 سالگی مسموم و شهید و در قبرستان بقیع مدفون شد.

آری... حسن بن الحسن هم، چون پدرش غریبانه در گذرگاه تاریخ، گمنام دفن شده است.


+ رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست.

++ به قول شبکه های مجازی این روزها: هشتگ گمنام.../

 

پی نوشت:

1- بسیاری از مراجع تقلید و علما و فضلای شیعه از نسل حضرت حسن مثنّی بوده اند. سید بن طاووس، یکی از آن هاست که چند خطی هم به قلم خویش، درمورد جدّ بزرگوارش نگاشته است.

2- بیایید بی شعور نمیریم!

3- التماس دعا از اربعینی ها...     





* رجوع کنید به پست «همه گفتند حُسین و جگرم گفت حَسَن»

۵ نظر
الف سین