بسم الله الرحمن الرحیم

... الحمد لله الذی خلقنی فهو یهدین ... و الذی هو یطعمنی و یسقین ... و اذا مرضت فهو یشفین ... (1)


اندر غُرستان رشته پزشکی باید براتون بگم که یه روز شنبه رو مرخصی گرفتیم که خیر سرمون دست عیال رو بگیریم و جمعه و شنبه رو بریم به دامان طبیعت. آخرین روز ویزیت هم چهارشنبه بود و پنج شنبه مختصری کلاس(که نمیشد از زیرش در رفت). کارهای مرخصی رو کردم و اماده جهت یک اخر هفته ی رویایی.


که ناگهان ...

از حدود ظهر و بعد از ظهر چهارشنبه حس کردم کمرم اونطور که باید و شاید نیست. یکمی درد داشت انگار، در اعماقش ! طوری شد که دیگه شب نتونستم روی تخت بخوابم و پتو پهن کردم روی زمین و به سان یک دیسک در رفته چارچنگولی چسبیدم به زمین، به امید اینکه فردا (پنج شنبه) رو استراحت کنم و جمعه بزنیم بیرون.


روزتون چشم نبینه، صبح اصلا تکون نمی تونستم بخورم. با مکافات کلاس رو گذروندم و اومدم خونه و تا شب هر فرصتی گیر می آوردم دراز می شدم.

تو فکر بودم که عضلس؟ مهره اس؟ دیسکه؟ چیه؟

خلاصه انواع معاینات اعم از SLR و reverse SLR و غیره و ذلک رو که آزمودم حدس زدم باید دیسک L4-L5 باشه که اذیت می کنه. اما اخه یهو الان که برنامه مرخصی و اینا ریختیم اخه ! بعد مگه دیسک دردش یهو میاد؟ عی بابا ...

خلاصه پنج شنبه و جمعه رو هم گذروندیم و شنبه آغاز شد.


صبح که پاشدیم همسر گرام با دست مسیحایی شون شترمرغ مالیمون کردن و کماکان درد رادیکولر. هردو پکر از اینکه این چه مرخصی ای شد و فردا ویزیت و راند و اتند و فلو و رزیدنت رو چطور باید تحمل کرد، راه افتادیم بیرون که چند تا کار انجام بدیم و با هر کلاچ و ترمز انگار که سیخ داغ بود که میرفت تو کمرم >( ( اینم اسمایلیش!)


برگشتیم منزل و ساعت شد 8 و 9 که من دیدم انگار کم کم رو به بهبودم و کمردرد داره میره.

دقت کنید.

داره میره !

نه اینکه من ببرمش ها !


مگه من آورده بودمش؟

یاد سفرهای قبلیمون افتادم که یکی دو بار دیگه هم می خواستیم بریم بیرون شهر اما به خاطر دل درد 2 ساعتی و سر درد نیم ساعتی و صد تا بهونه ی دیگه نشد که بریم یا بهتر بگم نذاشتن که بریم.


مگه میشه کمر درد، درد دیسک همون موقعی که میخوای بری سفر بیاد، تا دیگه مطمئن شد که نمیری بره؟

میارنش و می برنش !


بی تو به سامان نرسم، ای سر و سامان همه تو

ای به تو زنده همه من، ای به تنم جان همه تو


من همه تو، تو همه تو، او همه تو ما همه تو

هرکه و هرکس همه تو، این همه تو آن همه تو


الحمد لله الذی خلقنی فهو یهدین ... و الذی هو یطعمنی و یسقین ... و اذا مرضت فهو یشفین ...

هُوَ ... هُوَ ... هُوَ ... ما چکاره ایم ...


(1) سوره مبارکه شعراء. آیات 78 - 80