هو/

بعدِ هر پرواز می نشیند روی زمین تا نفسی تازه کند. دلش را از مسافران و بارها خالی می کند. تکنسین های پرواز می روند و کابل های اتصال تأمین انرژی را به پنل های دسترسی اش وصل می کنند. وقتی به مرکز وصل شد، با خیال راحت موتورهاش را خاموش می کند و دلش را می سپارد به مهندسان و طراحان و متخصصانش ...

خواستم بگویم هر کداممان هر روز یک عالمه کار و بار می آید توی دلمان. با تمام جسم و جانمان درگیر روزمرگی هایمان می شویم. یک عالمه دارِ دنیا می ریزد توی قلبمان. شب ها ولی می شود رفت درِ خانه ی خدا پارک کرد. دو زانو نشست توی آغوش خدا و کار و بارها را بیرونِ سجّاده خالی کرد. سر را گذاشت روی تربت امام حسین (ع) و با همین اتصال محکم به ریسمان خدا، با خیال راحت موتورها را خاموش کرد و یک دل سیر انرژی گرفت. می شود شب ها درِ خانه اش گدایی کرد و آماده شد برای پرواز صبح ...



پ.ن: اگر قول بدهید حاشیه اش بیشتر از متن نشود، برایتان حاشیه ای به پست می زنم. این هواپیمای نو، یکی از گلابی های برجام است. از خانواده ی همان هواپیمایِ قدیمیِ یاسوج که چند ماه پیش خورد توی کوه دنا. این نوع هواپیماها خیلی هم هواپیماهای خوب و ایمنی هستند؛ اگر خدا بخواهد...


.::.


* عنوان هم که از حضرت فاضل نظری است. عکس هم قابلتان را ندارد...