هو/


شب ها را به روز می بافتند و روزها را به شب تا هواپیمایشان زودتر هوا را بپیماید. چه چشم هایی که در آن سال ها آستیگمات شدند؛ تنبل شدند؛ نه فقط از کم خوابی و پرکاری، که از زخم زبان ها پر از اشک شدند. کمی آن طرف تر، چه چشم هایی که روزها پشت سر هم چشم براه دیدن فرزندان و همسران و پدرانی بود که شب ها هم خانه نمی رفتند. این وسط چه قدر چشم موقع توسل گرفتن گریان شد و نور گرفت. 

چشم ها، 

چشم ها، 

چشم ها... 

همه ی این چشم ها یک روز گواهی می دهند. چه قدر مسخره شان کردند و هنوز هم می کنند. پهپادهایی که آهن پاره خطاب می شدند. که هر که از راه می رسید، کارشناس می شد و نظر می داد و می کوبید و می کوبید و می کوبید. آقا گفته بود باید بشود. "باید" که می آید یعنی باید. بعدتر ها که جنگ در سوریه بالا گرفت، همین "ساخت ایران"ها که به زبانِ فارسی، ساخت ایران بودند و نه "made in IRAN" خیلی خاطرخواه پیدا کردند. روس ها با آن همه ادعا مشتری شدند. آمریکایی ها و اسرائیلی ها چپ و راست دنبال اطلاعات از سطح تکنولوژی. مفت و مجانی اش ولی رفت دست بچه شیعه های عرب و رویش نوشته شد: "ساختِ شیعه". خوشا حلالشان. 

آقایمان گفته اند باید از جنس ایرانی حمایت شود. حالا هر کدام از ما ایرانی ها هر کجا و هر کاره ی این مملکت که باشیم، جنس باکیفیت ایرانی می سازیم؛ جنس باکیفیت ایرانی می فروشیم؛ جنس باکیفیت ایرانی هم می خریم. گاهی هم که ببینیم باکیفیت نیست، اما دارد تلاشش را می کند، قدر تلاشش را می دانیم. لابه لایش هم بیشتر از نوع خارجی اش، داستانِ ایرانی می خوانیم.


پ.ن:

ما که هنوز در برزخ ماندن و رفتنیم. ولی شما اثر این خانم دکتر بلاگر [کلیک +] را اگر نخوانده اید، بخوانید.



+ به مناسبت بمباران های سحرگاه دیروز

.::.

* عنوان از حضرت فاضل