هو/


یک؛
راستش خیلی وقت بود که می خواستم بلاگ را با یک نفر دیگر شریک شوم. حتی شاید دو نفر دیگر. خواستم بگویم که از امشب، محمدصادق، نویسنده ی دائمیِ جدیدِ هبوط است؛ با اختیارات کامل یک نویسنده. یعنی هر چه برای من هست؛ برای محمدصادق هم هست. پیش خودم گفتم که دوستانِ بزرگوار حق دارند بدانند که هبوط دیگر کامنت خصوصیِ شخصی ندارد. چون محمدصادق هم از این به بعد روی همه ی کامنت ها سوار است!

دو؛
محمدصادق دارد اواخر دوره ی پزشکی عمومی اش را در یکی از علوم پزشکی های خیلی معتبر می گذارند. استریت هم هست؛ ولی کلاً پزشکی و دانشگاه پیشِ چشمش حقیرند. لطف خدا به من آن است که چیزهای دیگری در دل رفیقم اهمیت دارد. صادق سه چهار سال است که متأهلانه زندگی می کند و ان شاءالله به زودی بابا هم می شود. با هم عقد اخوت داریم و صمیمی تر از او دوستی ندارم. هر موقع می بینمش مرا یاد خدا می اندازد. قبلاً در بلاگفا می نوشته. دو سه سالی بوسیده گذاشته کنار و الان افتخار داده و آمده این جا. [خلاصه که مسئولین ذیربط، جایزه بازگرداندن یک بلاگر به دنیای بلاگری را رد کنند بیاید خدمت جنابمان!] با نام کاربری "صاد عین" زیر پست هاش شناخته می شود. تا حالا ندیده ام غرغر کند. آرامش عجیبی دارد و هیچ وقت از سختیِ کار و درسش چیزی نگفته. حتی برعکس، همه اش می گوید که همه چیز خیلی خوب و خوش است. چون بعضی از بچه های طبِ بلاگستان، غرغر می نویسند؛ ازش خواهش کردم هر از گاهی لابه لای پست هاش از خاطرات بیمارستان و درس هم بنویسد. و این که همین امشب کشیکِ بخشِ مراقبت هایِ ویژه یِ نوزادان است.

سه؛
خیلی بی ربط و شاید تا حدودی با ربط خواستم بگویم که همه ی ما یک چیزهایی را از دیگران مخفی کرده ایم که بالاخره دیر یا زود آشکار می شود. خوش به حال کسانی که وقتی اسرارشان پیشِ خلقِ خدا فاش می شود، پُر است از کارهای خیر...