هو/

یک؛
هنوز هم وقتی قرار می شود امیرمعین (+) را بخوابانم شروع می کنم برایش قصه های شما را بگویم. از احد و بدر و حنین و خیبر می گویم. از غدیر حرف می زنم. از ازدواجتان، بچه دار شدنتان... از لیلیةالمبیت و لیلةالقدر... از سینه ی کعبه ای که از شوق دیدار شما شکافته شد. سخت است از شما گفتن... سخت است از شما سرودن... سخت است از شما شنیدن... که شنیدن کی بُوَد مانند دیدن...

دو؛
می گفت چرا می گویی خدا هست؟
گفتم برو سرِ اصل مطلب! چه می خواهی؟
گفت دلیل می خواهم.
گفتم اشتباه آمده ای! من برهان نظم و برهان حرکت و برهان وجوب و امکان و برهان حدوث بلد نیستم.
گفت پس چه طور این همه از خدایی دم می زنی که برای اثباتش دلیلی نداری؟
گفتم دلیل دارم.
گفت دلیلت چیست؟
گفتم مردی به اسم علی بن ابیطالب (ع) گفته خدا هست؛ پس خدا هست.

سه؛
اینجا (کلیک+) را بخوانید.


.::.


* عنوان هم از حضرتِ معنی (محمد سهرابی) است. (ببینید +)