هو/

 

شاید بدترین کارِ ممکن آن باشد که بیایی و پای دلنوشته ات [+] حاشیه بنویسی. بنشینی و آن چه در لحظه و در فضایی خاص بر قلمت جاری شده را تفسیر کنی. وقت بگذاری و یکی یکی به دوستان دلسوزت بگویی که حق با شماست؛ و لابه لایش هم خیلی کوتاه به بعضی دیگر از دوستان بزرگوارت مستقیم و غیرمستقیم بگویی که البته شما هم نوشته های کجِ مرا کمی بد برداشت کرده اید...

گمان من این بود که در متن های سابقم برای اهل دنیای مَجاز و در عملکرد گذشته ام برای اهل دنیای واقع، آن قدری پای خوب و بد مملکتم مانده باشم که به این زودی و با یک دلنوشته مجبور نشوم دوباره تکرار کنم که آهای دوستان من! آهای دوستان و دشمنان مملکت من! آهای اهالی دنیا!

مرگا به من که با پَرِ طاووس عالمی

یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم [۱]

اما تعدّد نظرات دلسوزانه ی اهالی بلاگستان و توبیخ های تلگرامیِ یارانِ جانم، مرا بر آن داشته که از انتشار دلنوشته ام به احمد پشیمان باشم و فاش بنویسم که بابتش از محضرتان عذرخواه ام. لابه لای عذرخواهی هم دوباره توضیح می دهم و توجیه می آورم که من فقط در حال بیان کردن زوایای مختلف رفتن یا نرفتنم هستم. زاویه به زاویه هر آن چه گمان می کنم به درد مخاطبم بخورد را ثبت می کنم. دلنوشته ام به احمد هم فقط یک زاویه از این زوایا بود؛ و نه همه اش. زاویه ای متناسب و مختص فضایی که در آن جان کنده ام... در هر صورت مجدداً عذر تقصیر؛ مجدداً عرض پوزش و دوباره معذرت بابت تکدّر خاطر شریف همه ی شما دوستان بزرگوارم :)

 

.::.

[۱] بخشی از شعر جناب ناصر فیض

* عنوان هم که از صاحب مثنوی است.