هو/

توی تمام عمرم - حتی یک بار هم - عبا بر تن نکرده بودم. بابابزرگ [۱] که مُرد، عبایش یادگاری رسید به مامان. بعدترها داد به من و گفت با عبا نماز بخوان. اصرار هم داشت که حتماً موقع نماز تنم کنم. آخر من حکم پسر چهارم بابابزرگ را داشتم. مامان می گفت امیرسعید [۲] که مُرد، بابابزرگ مدام می رفت جمکران. کلی توسل گرفته بود که خدا یک پسر بدهد به مامان. بیچاره مامان... چه کشیده آن روزها...
مامان می گفت هنوز به دنیا نیامده بودی که بابابزرگ گفته بود صدایت بزنیم امیرمهدی. برای آن همه جمکران رفتن. لابد سَر و سِرّ و قرار مَداری گذاشته با امام زمان (عج). مامان ولی با دلایلی که خودش داشت، اسمم را چیز دیگری گذاشت. با این حال جمعه ها گاه و بیگاه توی خانه امیرمهدی صدام می کردند. تا این که صفورا [۳] بچه دار شد و اسم پسرش را گذاشت امیرمهدی.
بابابزرگ سواد زیادی نداشت؛ ملّا نبود؛ آخوند نبود؛ ولی روحانی بود. آن قدر که توی آن شرایط دعاهاش مستجاب شده بود و من آمده بودم. نمی دانم آن شب های مسجد جمکران را با همین عبا می رفته یا نه؛ اما دلم می خواهد چند باری با عبایش بروم جمکران...
این چند روز عبا را گذاشته ام کنار دستم. خدا می داند چه قدر نماز شب با این عبا خوانده. خدا می داند چلّه ی زمستان چه قدر با این عبا نماز صبحش را زیر برف خوانده. خدا می داند چند تا جماعت صبح در سرما را با این عبا از سر گذرانده.
عبای بابابزرگ عجیب بوی جمکران می دهد. پر از نور و گرماست. این را دیشب فهمیدم. وقتی که برای اولین بار سعی کردم با عبایش نماز بخوانم.
کاش گوش هام می شنید حکایت هایی را که عبا از بابابزرگ نقل می کند.
عبایِ پشمِ شترِ بابابزرگ رسید به امیرمهدیِ بابابزرگ...


پ. نون:
شاید مدتی در این جا ننویسم. قصد کرده ام بیشتر از نوشته های شما لذت ببرم. یکی از کارهام این است که حتماً به نوشته های آن هایی که به نوشته هام سر می زنند، سر بزنم. شاید بی سر و صدا باشد؛ اما سر زدن حتمی است. 
در مدت ننوشتنِ هبوط، شاید آیه ها (کلیک کنید) به روز شود...


+ احتمالاً به زودی عکس عبا را به متن اضافه کنم. می گذارمش درست همین جا...


.::.


[۱] صدایش می کردیم "آقاجون". شما هم لطفاً جای تمام بابابزرگ های متن بخوانید آقاجون...
[۲] امیرسعید، برادرِ من است. برادری که ندیدمش. پیش از به دنیا آمدنم، وقتی که سه ساله بوده در اثر یک اتفاق خیلی ساده به رحمت خدا می رود.
[۳] خواهر من است؛ و قبل از من خواهر امیرسعید...


* عنوان از شیخ اجلّ است.