هو/

عادتم شده اید در قنوت؛
دست خودم نیست...
هر چه قسم و واسطه بلدم ردیف می کنم؛

"اللهم صل علی محمد و آل محمد
و صل علی جمیع الانبیاء و المرسلین
و صل علی الصّدّیقة الشهیدة
اللهم انی اسئلک بروح ولیّک علیّ بن ابیطالب الذی ما اشرک بک طرفة عین ابداً...
"


به این جای اوصاف جدتان که می رسم یاد روزمرگی مشرکانه روزگار می افتم. یاد هواهایی که جای خدا را در دل آدم می گیرد.
به این جاش که می رسم آرزو می کنم که یک "طرفة العین [۱]" خالصِ خالصِ خالص طعم توحید را بچشم.
به این جاش که می رسم گُر می گیرم؛ عطش سجده می کنم. ولی همه ی این قنوت بهانه است برای رسیدن به اسم شما. باید بمانم تا برسم به نام مبارکتان...
عادتم شده اید در قنوت؛
دست خودم نیست...


"... اللهم انی اسئلک بروح ولیّک علیّ بن ابیطالب الذی ما اشرک بک طرفة عین ابدا،
أن تعجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان.
اللهم عجّل فرجه،
و سهّل مخرجه،
واجعلنا من المستشهدین بین یدیه،
بحرمة محمد و آله الطاهرین
"

عادتم شده اید در قنوت؛
دست خودم نیست این همه خودخواهی؛
دست کم آخرش، همان جایی که روی سیاهم را می گذارم سر راه شما...
عادتم شده اید در قنوت؛
ای عادتی که عادتتان احسان است... [۲]

.::.

[۱] چشم بر هم زدن 

[۲] و عادتُکُم الاحسان...

* عنوان از فاضل نظری است.