هو/

مجنون را می گفتند که «از لیلی خوب ترانند، بر تو بیاریم؟»
او می گفت که «آخر من لیلی را به صورت دوست نمی دارم، و لیلی صورت نیست. لیلی به دست من هم چون جامی ست، من از آن جام شراب می نوشم. پس من عاشقِ شرابم که از او می نوشم و شما را نظر بر قدح است. از شراب آگاه نیستید. اگر مرا قدح زرین بود مرصّع به جوهر، و در او سرکه باشد یا غیر شراب چیزی دیگر باشد، مرا آن به چه کار آید؟ کدوی کهنه شکسته که در او شراب باشد، به نزد من به از آن قدح و از صد چنان قدح. این را عشقی و شوقی باید تا شراب را از قدح بشناسد.»

(فیه مافیه/ ملّای رومی)