لابه لای تکیه های خسته ی شیشه های مترو، لابه لای مقاله های ننوشته ی تلمبار روی میز تحریر، لابه لای حرف های نگفته ی انباشته در دل، لابه لای سفیدی های چشم های سرخ شده در حدقه...
لابه لای چراغ های راهنمایی مشوّش چشمک زن، خطوط ناممتد جاده های ممتد ...
لابه لای دل های بیقرار قرارهای شبانه، لابه لای گیسوان نقره گون مهتاب ماه دی، لابه لای جنون برگ های شهید شده ی بیدها در اوان زمستان...
لابه لای ابتلاها، بلاهای پر از کرب... مبتلا شده ام من... مبتلای وحدت شهود...
هزار بار عاشق تو شدن کم است. هزارمین بارِ عشقت به طراوت بار اول است؛
تو را هزار هزار عاشقی باید...
به عمق جنون؛
تا سرحدّ رسوایی؛
حتی به قیمت هبوط؛
قربةً الی الله...
الله اکبر؛
بسم الله الرحمن الرحیم...