بسم الله

باورش هنوز هم برایمان سخت است... 
قرار بود چله بگیریم برای سلامتی شان. چهل روز؛ روزی هفت حمد شفا... به هفتمین روز خواندن هفت حمد که رسیدیم، امیدمان ناامید شد...
مات و مبهوت برای محمدجواد نوشتم:

"خون هزار کلمه بر گردن من است؛
قتل هزار حرف نگفته؛
سلاخی هزار واژه ی ننوشته؛
مرگ هزار بغض فروخفته...
اینجا حنجره ای را خفه کرده اند که گفتنی هایش زیاد بود. گلویی را بریده اند با بغض های فراوان... قلبی را دفن کرده اند پر از رگبار باریدن...
یک روز از خاک من صنوبری برخواهد آمد، با گل های قرمز؛ برگ های مجنون؛ میوه های سفید؛ داغ های سیاه؛ اشک های خونین..."


حضرت شمع به آنان که ادعای پروانگی داشتند، می فرمود شهادت دو نوع است:
کلیک کنید و فیلم آقای نازنین ما را ببینید...