بسم الله

یک؛
می گفت یک بار اساتید هوافضایی ایران را دعوت کردند برای تماشای یک هواپیما. وارد هواپیما که شدند، اعلام شد این هواپیما را شاگردان شما ساخته اند و ما می خواهیم در حضور شما برای اولین بار پروازش دهیم. می گفت آن قدر از همین هواپیمای روی باند ترسیده بودند که همه شان در یک لحظه "اشهد گویان" از هواپیما فرار کردند؛ غیر از یکی. آن یکی با خیال راحت لَم داده بود روی صندلی هواپیما و فرار کردن همکارانش را تماشا می کرد. گفتند حضرت استاد! شما قصد فرار ندارید؟ پوزخند تمسخرآمیزی زد و گفت: "کار، اگر کار دانشجویان من باشد، اصلاً روشن نمی شود؛ چه رسد به آن که بخواهد بپرد!" :))))
لکی لاتأسوا علی ما فاتکم؛ و لاتفرحوا بما آتاکم...

دو؛
 به قول دکتر "میم." ما که باز نشدنش را زیاد دیده ایم، وقتی خودمان در جایگاه مسافر قرار می گیریم، با باز شدنش نفس راحتی می کشیم. نشسته بودم روی بال هواپیما. چرخ های هواپیما (به قول اهل هوا (!) : لندینگ گییِر) باز شد. اغلب اما نفهمیدند که باز شد. هواپیما در فاز لندینگ قرار گرفت. ارتفاع کم کرد. خلبان ناشی بود. اغلب اما نفهمیدند که ناشی است. رفت به موازات باند و حالت فرود (به قول اهل هوا (!) : لندینگ) به خود گرفت. آمد پایین؛ پایین؛ پایین... باندی که با سرعت از کنارمان می گذشت را از پنجره دیدم. سرعتمان را دیدم. ارتفاعمان را دیدم. سرم را بردم کنار گوش بغل دستی. درِ گوشش گفتم: "داریم سقوط می کنیم." متعجبانه نگاهم کرد. پنج ثانیه نشد که چرخ های هواپیما به شدت کوبیده شد بر زمین. صدای کوبیده شدن چرخ ها، صدای غیرعادی ترمز و بعد از آن برق کابین که چند دقیقه ای قطع شد... آتش نشانی آمد روی باند... می دانستم که خبری نیست. یعنی تا چند ثانیه قبلش خبری بود؛ اما خبرها تمام شده بود. اغلب اما نمی دانستند که خبری نیست. آدم ها دو دسته می شدند: دسته اول شامل بغل دستی من که شوکه شده بودند و از ترس تکان نمی خوردند. دسته دوم که اصلاً نفهمیده بودند چه خطری از بیخ گوششان گذشته و فقط به این فکر می کردند که زودتر بلند شوند تا زودتر برسند به درب خروج... انگار که آن جا نذری می دهند... اهل هوا به این مدل فرود آمدن ها می گویند: HardLanding.
لکی لاتأسوا علی ما فاتکم؛ و لاتفرحوا بما آتاکم...

سه؛
رفته بودم دانشگاه. بچه ها می گفتند شیرینی ما فراموش نشه! منظورشان را نمی فهمیدم. تلگرامم را باز کردم. پیام های تبریک را دیدم. تازه فهمیدم دانشگاه اسامی دانشجویان ممتاز را منتشر کرده و هفته دیگر بنای تقدیر دارد. زدم بیرون از دانشگاه و موقتاً متواری شدم. تا خدا چه تقدیر کند...
لکی لاتأسوا علی ما فاتکم؛ و لاتفرحوا بما آتاکم...

چهار؛
رفته بودم دانشگاه؛ سلف... "استانبولی (یا شاید هم استامبولی)" می دادند. به قول اهل دانشگاه: "استانبولی = سلف دانشگاه در هفته ای که گذشت..." نشستم روبه روی محمدرضا. محمدجواد آمد و نشست کنارش؛ روبه روی من. سر صحبت باز شد. محمدرضا دارد کارهایش را می کند که برود کانادا یا سوئیس. می گفت آینده ای برای خودش در ایران متصور نیست. محمدجواد از خانم "قاف" گفت که ازدواج کرده و شوهرش را با خودش برده ایتالیا؛ همین یک ماه پیش... خانم "قاف" دانشجوی باسوادی بود. دورادور چند بار در شرکت دیده بودمش. به محمدرضا گفتم ازدواج کن. یا همسرت عین خانم "قاف" می شود و کمک می کند به زودتر رفتنت؛ یا این که این رفتنِ لعنتی را از سرت می اندازد. محمدجواد هم در تأیید گفت باید آستین بالا بزنیم برایش. محمدرضا یخش شکست و گفت که خیلی خواستگاری رفته؛ از نوع سنّتی و صنعتی! هیچ به هیچ... هیچِ هیچ... گفت دیگر خواستگاری نمی رود. می نشیند تا بیایند خواستگاری اش. انگشترم را از دستم بیرون آوردم. از پشت میز بلند شدم. رفتم به سمتش. نشستم روی زانو و انگشتر (حلقه) را گرفتم به سمتش... گفتم آقای "پ."! یک عمر با من می مانی؟ محمدجواد و آقای پ. و چند نفر اطرافمان منفجر شدند از خنده...
لکی لاتأسوا علی ما فاتکم؛ و لاتفرحوا بما آتاکم...

پنج؛
بالای فرمی که قرار بود پایینش را امضا کنم، نوشته بود: "... طرح کلان ملی توسعه فناوری های کلیدی در طراحی و ساخت موتور هواپیمای ... "
از همان طرح ها با مبالغی که ده دوازده تا صفر دارند. حتماً لازم نیست تکرار کنم که رفته بودم دانشگاه. دکتر "میم." سپرده بود به بچه ها که فلانی را بگویید بیاید دفترم. رفتم دفترش. برگه چک را از جیبش بیرون آورد. داد دستم. گفت هفتاد و پنج درصد مابقی را بعد از تحویل پروژه می دهند... مبلغش هیچ نبود... هیچ نیست. ولی هست! یک عالمه تعهد است. یک عالمه مسئولیت است. صدای خرد شدن استخوان هایم از رقم به رقم بیت المال به گوشم می رسد...
لکی لاتأسوا علی ما فاتکم؛ و لاتفرحوا بما آتاکم...



شش؛
می گفت خدا اگر از آدم انتظار کاری داشته باشد به او مهلت می دهد. مهلت می دهد. مهلت می دهد. مهلت می دهد...
لکی لاتأسوا علی ما فاتکم؛ و لاتفرحوا بما آتاکم...

هفت؛
لِکَیْ لَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ...
تا بر آنچه از دست دادید، تأسف نخورید و به آنچه به شما داده شد، (سرمستانه) شادمانى نکنید...
(مبارکه حدید؛ شریفه بیست و سوم)