بسم الله
الهنا! عامِلنا بِفَضلِک و لاتعاملنا بِعَدلِکَ یا کریم...


یک؛
یکی دو روز فرصت استراحت اجباری دست داد. بهترین خوبی این مدل استراحت های اجباری در این است که وقت هایی برای مطالعه کردنِ آدم خالی می شود. این چند ساعت را آدم می تواند یک دل سیر کتاب بخواند. این دفعه را گذاشتم برای رمان خواندن. مثلاً "یوما" را که از حرم خریده بودم شروع کردم و تمام نشده در اواسطش برای همیشه تمامش کردم. مثلاً لای "ناصر ارمنی"ِ خیلی خیلی معمولیِ رضا امیرخانی را بستم و احتمالاً حالاحالاها بازش نکنم؛ چراکه نفع زیادی به مخاطبش نمی رساند. مثلاً "کمی دیرتر" سیدمهدی شجاعی را به زور تا فصل سوم به اعتبارِ هدیه بودنش از طرف محمدصادق تحمل کردم تا برسد به فصل چهارم؛ به فصل "بهار". بعد اشک را از چشممان بگیرد و دلبری کند با چند داستانِ تکراری ای که بارها پای منبرها شنیده بودیم. شاید تمامِ سه فصلی که سیدمهدی شجاعی از قلم خودش روایت می کند گزافه گویی باشد. اما همه ی تعریف و تمجید از این داستان جناب شجاعی یک جا تعلق می گیرد به داستان های فصل آخری که هیچ ربطی به نویسنده ندارد، مگر در نوع روایتش... همه چیز همان جا جمع شده تا بگوید نخوابیدن ها و دویدن ها و غش کردن ها و از جان مایه گذاشتن های مرحوم مجلسی هم اگر با معیار عدل خدا سنجیده شود، در قبر و قیامت به هیچ دردش نمی خورد. چه رسد به مایی که هیچیم... و در این که هیچیم، هیچِ هیچیم...

دو؛
"چه مصیبت و درد و عذابی از این الیم تر و جانسوزتر که تا چشم برزخی ات را باز می کنند، ببینی که همیان سفرت خالی است و هیچ راهی برای بازگشتن و توشه برداشتن نیست. ببینی که از اعمالت، خوب هایش قابل ارائه و پذیرش نیست؛ چه رسد به آن چه گناه و لغزش است.
همه ی این ها در همان بدو ورود برملا می شود و خودش را به رخ می کشد و کمر انسان را می شکند. این همان چیزی است که ترازوی عدالت حضرت حق نشان می دهد. و مطلقاً قابل تردید و تشکیک نیست.
اما بعد از یک لحظه و آن که به قدر یک عمر بر انسان می گذرد، ترازوی عدالت حضرت حق برچیده شد و دست و بازوی فضل و کرامت او دیده شد. و من به چشم دیدم و به حق الیقین رسیدم که اگر حضرت حق -جلّ و علا - اعمال بندگان را با ترازوی عدالتش بسنجد، احدی جان سالم به در نمی برد. اما وقتی معیار عدل و عدالت جای خود را به مکیال فضل و کرامت بخشید، اوضاع دگرگون شد و همه چیز از اساس تغییر کرد. و من دیدم همان خدایی که سخت گیرترین است در موضع عدالت، کریم ترین و بخشنده ترین است در موضع عفو و رحمت..."


سه؛
چه گواراست حاشیه ی مزار آیت الله بهاءالدینی؛ آن جا که جملات منسوب به امیرالمؤمنین (ع) بر قبر حضرت سلمان را بازنویسی کرده اند:
وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زاد
مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیم
وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْء
اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الکَریم...