بسم الله الرحمن الرحیم

گمان می کنند ما برای بقای خود دست به هر کاری می زنیم. حال آن که تمام همّ و غمّ ما فناست؛ نه بقا...
بزرگترین سرمایه ی ما جانِ ما نیست؛ که این جان و بیش از این جان فدای جانان. خساست - اگر هست - در صرف عمر است؛ و بذل و بخشش - اگر باشد - در اهدای جان. اگر بنا بر تحمل محدودیتی باشد، فقط به تبعیت از امر خدا بر وجوب حفظ جان است. و اگر حفظ جان اهمیتی داشته باشد، فقط به قصد فرصت بیشتر برای تعبّد بیشتر است. ما، آن گاه که با جانمان تهدید می شویم، جان تازه می گیریم. بشاشتِ دائمیِ وجه در ما ظهور می کند. حقانیّت راهمان بر ما عیان می شود. و اگر دینمان اجازه دهد، جان بر دست به سوی هر آن که بخواهد آن را از ما بستانَد می دویم. و الله قسم که اگر شهادت بر ما عرضه شود و ما بر آن جاری شویم؛ نه تنها از قاتل خود ذرّه ای شکایت نداریم، که او را به آغوش می کشیم.
ما، قاتلمان را نه از اشقیا می دانیم؛ که او اسباب سعادت ماست. بر ما فرض است که قدردان سبب سعادتمان باشیم. به خدا قسم که اگر روزی فرصتش را در اختیارمان بگذارند، او را شفاعت می کنیم...


+ رونوشت به حضرت ربّ العالمینی که این چند ماهه اراده فرموده ما را حسابی بیازماید...