بسم الله




هیچ وقت سر سوزنی نیاز به او نداشتیم. از روی عشق و علاقه ساختیم. فقط از روی علاقه. از روی این که عاشق بودیم؛ می توانستیم بسازیم؛ اراده کردیم؛ ساختیم. او ولی سر تا پا نیاز بود به ما. پرواز که کرد - با این که هنوز هیچ نیازی به او نداشتیم و او سراپا نیازمند ما بود - چه قدر بیشتر عاشقش شدیم...
داشتم فکر می کردم که هیچ وقت سر سوزنی نیاز به ما نداشت. از روی عشق و علاقه ما را خلق کرد. خلقمان کرد تا تجلی علمش شویم. تجلی رحمانیتش شویم. تجلی غنایش شویم. بلاتشبیه نور داد مثل خورشید. او نور مطلق است و بدون نیاز به کسی، ذاتاً نور می دهد و آسمان و زمین را نورانی می کند. و از این نور، جاندار و بی جان، جان می گیرند. خلق کرد، بی آن که نیازی داشته باشد. خلق کرد؛ چون عاشق مخلوقش بود. می توانست؛ اراده کرد؛ خلق کرد. از سر تا پا دائماً نیازمندش بودیم و هستیم...
داشتم فکر می کردم زمانی که پرواز کنیم چه قدر بیشتر عاشقمان می شود...


+
منم و این صنم و ...
عاشقی و باقی عمر
من از او گر بکشی
جای دگر می نروم...