بسم الله

پیش نوشت:
زلزله آمد. خیلی هامان بی سر و صدا برای کمک رفتیم. خیلی هامان با سر و صدا نرفتیم. دو سه روز اخیر، می خواستم از زلزله بنویسم؛ نه خودش، که از حواشی و پس لرزه هایش. برای خودم می خواستم بنویسم و نه برای غیر. ننوشتم تا غبارها کمی فرو نشیند. تا پخته شوم. تا پخته شود. تا موقع خوانده شدن، پخته کند. خودم را پخته کند و نه غیر. حالا به گمانم وقتش شده. هیچ کدامِ این ها حرف های من نیست؛ و همه ی این ها حرف های من است...


بسم الله الرحمن الرحیم
اذا زُلزلتِ الارضُ زِلزالها؛

علی (ع) می دانست حتی با دشمنانش چگونه برخورد کند؛ ولی ما نمی دانیم که با اختلاف دوستانمان چه کنیم. به خاطر همین است که حتی یک دوست هم نداریم و دل هامان سرشار از کینه است. از همدیگر خسته ایم و نمی توانیم با هم کار کنیم و هر کسی دیگری را مقصر می داند...
کسانی اختلاف هاشان رحمت است که وحدت در جهت دارند. این ها با هم درگیر هم که باشند، خیلی راحت یکدیگر را تحمل و با هم مدارا می کنند...
انسان های امروز، محتاج اند؛ و حوادث امروز، داعی. پس مزد نخواه! سپاس و تشکر هم نخواه! از تو بخواهند یا نخواهند، تو کار خودت را بکن! که خدا قبل از همه از تو خواسته است. پس چرا جواب خدا را نمی دهی؟!
خدا اراده کرده و مى‏ خواهد که ما راحت باشیم (یُریدُ اللّهُ بِکمُ الیُسر). و این یُسر، یُسر وجود ماست، نه یُسر کارها و امور؛ که کارها براى کسانى راحت مى‏ شود که وجودشان راحت شده باشد...
تا نای نالیدن داری و تا آن جا که توان داری، ولادتی نیست. راه آن جا آغاز می شود که تو به پایان می رسی...

و مَن یَعمل مِثقالَ ذرة شَرّاً؛ یَرَه.



دل آدمی بزرگتر از این زندگانی است؛ و این، راز تنهایی اوست...