بسم الله
یا طبیب

سن و سالمان به درک محضر استاد قد نمی دهد. مثل وقتی که سن و سالمان به صفینِ سی و هفتم هجری قد نداد. مثل عاشورای سال شصت و یک که بنیان و اساسمان در صلب آباء و اجدادمان بود. همان اجدادی که سن و سالشان به کربلا رسید، اما معلوم نبود کدام جهنمی بودند که به امامشان نرسیدند. که شهید نشدند. که ما را نسل به نسل و صلب و صلب منتقل کردند تا بالاخره بیاییم و سن و سالمان به این دوران لعنتی قد بدهد! به دورانی که جمل نیست؛ صفین نیست؛ کربلا نیست... نه... اتفاقاً به اعتبار تکرار تاریخ، جمل هست؛ صفین هست؛ کربلا هم هست... اما امام حسن (ع) نیست. چه قدر دلم می خواست سرباز امام حسن باشم... راستش دلم بیشتر از آن که بخواهد سرباز امام حسین باشد، دلش می خواهد سرباز امام حسن باشد. دلم دوست دارد سرباز امام حسین باشد؛ اما دلِ دلم می خواهد سربازی امام حسن را بکند. نمی دانم به حرف دلم گوش بدهم یا به حرف دلِ دلم...
سن و سالمان به درک محضر استاد قد نمی دهد. استاد علی صفایی حائری را می گویم. آن زمانی که "نامه های بلوغ" را نوشت و نوشت که "تو یک بار از مادر متولّد شدى و این بار باید از خودت بیرون بیایى؛ از نفس، از غریزه ‏ها و از عادت ‏ها متولّد شوى...". سن و سالمان قد نداد تا نرویم دو زانو بنشیم رو به روی استاد و بپرسیم تکلیف ما که عادت کرده بودیم هر سال اربعین را در حریم امام حسین باشیم چه می شود؟ تکلیفمان چه می شود که عادت کرده بودیم وسط بین الحرمین، رویای گنبدطلای امام حسن ببینیم؟ سن و سالمان قد نداد تا نرویم محضرشان بگوییم که بفرمایید استاد! ما امسال از غریزه حرم رفتن درآمدیم و از عادت پیاده روی اربعین متولد شدیم. حالا می شود به عیسی (ع) که فرموده بود " کسى که دو بار متولّد نشود، به ملکوت خدا راهى ندارد" بگویید بیاید ما را ببرد به ملکوت؟! کو ملکوت؟ من مطمئنم که خود عیسی (ع) هم عادت کرده به پیاده روی اربعین. اصلاً از کجا معلوم که عیسی خودش هر سال نیاید؟ 

آه... می بینید؟ آن قدر غرق این عادت شده ام که می گویم از کجا معلوم که عیسی خودش هر سال "نیاید". انگار که من هم آن جا هستم... انگار نه انگار که امسال رشته ی عادتمان پاره شده. انگار نه انگار که امسال باید فعلم را از "آمدن" تبدیل کنم به "رفتن". حالا دیگر باید بگویم از کجا معلوم که عیسی خودش هر سال "نرود"؟ می بینید جناب عین صاد؟ این عادت انگار هنوز هم هست. امسال، ابر و باد و مه و خورشید و فلک آمدند و عادتمان را به زور از ما گرفتند... اما این عادت شیرین، در عین نبودنش، هست...
استاد جان! حتماً اگر سن و سالمان به درک محضرتان می رسید، در جوابمان می فرمودید که اربعین، حتی اگر برایمان عادت شود؛ حتی اگر عادی شود، کار خودش را می کند. اربعین، بالاخره آن که به او معتاد شده را می برد به ملکوت...

پ.ن:
ترک عادت موجب مرض است. هزار و یک مرض گرفتم در این روزها... أین الطبیبُ لِمَن لاطبیبَ له؟